تبليغاتX
یک نقشه بردار

یک نقشه بردار

درستت میکنم...بخوای نخوای

  نمیدونم چی بگم  

فقط سلام به همه دوستان مخصوصا مازیار که دوباره برگشته

  چیزی نمیگم...چون حرفی ندارم

   یعنی دیگه خیلی وقته که حرفی ندارم 

فقط دنبال یه کاری هستم که باید حتما انجامش بدم

  اون وقته که آروم میشم

  موفق باشید

+ نوشته شده در  89/11/10ساعت 3:51  توسط امید-راک  | 

کار جدیدمون

 

سلام خدمت تمام دوستان عزیزم

 

نزدیک یه هفته ای هست که به خاطر شروع پروژه جدیدمون نمیتونم زیاد بیام اینجا

ماشالله ماشالله کار ایندفعمون که وسط جنگه...و نمیدونید چه طبیعتیه  

البته این شکلکه بهاره....که شما باید خودتون تقریبا پاییز جلوش بدید

این کارمون طرح هادی روستای زیر نظر بنیاد مسکن هستش...طرح هادی یعنی :

یعنی هر طرحی برای روستا بخوان بدن از روی این نقشه ای که ما تهیه میکنیم میدن

این کارو چند نفری دیدن ولی قبول نکردن...یکی دوتا اکیپ هم نصفه ول کردند

جاتون خالی چه روستای با صفایی بود...وسط چنتا کوه...سرسبز و خنک و با صفا و و و

۴تا عکس از روستا براتون میزارم که امیدوارم خوشتون بیاد...ببینید و لذت ببرید

عکس شماره یک..........عکس شماره دو..........عکس شماره سه..........عکس شماره چهار

روز اول که شروع کردیم یه نفر رو از همون روستا برای کمک بهمون گرفتیم

این بنده خدا تا دیروز یعنی شنبه هم خیلی خوب کار کرد و واقعا کمک خوبی برامون بود

تمام ساکنین رو میشناخت و حد و حدود تمام زمین ها و خانه ها رو بلد بود

یه روستارو که تموم کردیم...۲تا دیگه مونده که دیگه من نیستم بقیه رو انجام بدیم

باید خود مهندس با اون کارگرا کارو تموم کنند آخه انشالله فردا صبح میرم مسافرت

انشالله فردا میریم مشهد و جمعه بر میگردیم...دلم لک زده برای آقا 

داشتم میگفتم روز اول اونجا رفتیم خونه یکی از احالی صبجانه توپ زدیم

نون محلی پخته بودن که برامون آورد و روی بالکون خونشون که چوبی بود نشستیم و میل کردیم

چایی پنیر مربای توت فرنگی خیلی حال داد واقعا تو اون محیط هرچی میخوردی میچسبید

تازه رفتیم کارو که شروع کردیم بعد از نیم ساعت یکی از همسایه ها برامون کباب آورد

بعدش خربزه آورد که دیگه من یکی جا نداشتم...به زور اسرار  خوردم

هر روز ما برای ناهار خودمون یه چیزی میخریدیدم و باخودمونم میاوردیم

ولی موقع ناهار کارگره از خونشون چایی و یه چیزی حاضری هم میاورد که میخوردیم

همش در مورد خوردن شد..راستی کلی هم تمشک و گردو و کمی هم انار خوردیم 

کمو کاستیشو خودتون به بزرگیه خودتون ببخشید...خسته بودم نمیدونم چی مینویسم

توضیحات بیشتر باشه برای آپ های بعدی که عکسای بیشتری براتون میزارم

انگار منو جنگل خداروشکر با هم خوب بر خوردیم و همیشه با همیم

انشالله فردا صبح حرکت میکنیم...و انشالله جمعه میایم

تا اون روز همتون رو به خدای بزرگ میسپارم

+ نوشته شده در  89/07/11ساعت 17:52  توسط امید-راک  | 

هوینجوری

 

سلام دوستای عزیز و مهربون

 

ببخشید که این چند روز نبودم و دیر جواب کامنتا رو دادم

درگیر کارو زندگی و مهمتر تفریح بودم

هفته پیش یک شنبه رفتیم جنگل که قرار شد دیگه نریم تا باز بین ۲تا ترم یعنی بهمن

ولی باز چهارشنبه شب رفتیم بیرون و بچه ها برا خودشون برنامه ریختن

و قرار شد پنج شنبه ظهر بریم جنگل و جمعه ظهر برگردیم

منم که بهشون گفتم معلوم نیست بیام...ولی ظهر ساعت ۱۲ بهتون خبر میدم

که کارا رو اوکی کردم و رفتنی شدیم...جاتون خالی رفتیم و بسیار خوش گذشت

شبش خیلی حال داد...همه جا تاریک...سکوت جنگلم که ما میشکستیم

بالاخره شب عالی بود...فکر نمیکنم دیگه بریم...ولی به قول گزارشگرای فوتبال :

این پایان کار نخواهد بود

یه مطلب گزاشته بودم تو یه سایتی...گفتم اینجا هم برای شما بزارم...خیلی خنده داره

شاید بعضی هاتون خونده باشید...ولی گذاشتنش ضرر نداره...پس میزارم


این نامه رو كسی نوشته كه صبح تا شب جلوی تلویزیون بوده و تنها سرگرمیش هم این بوده كه بشینه و تبلیغات قشنگ تلویزیون رو از اول تا آخر نگاه كنه .خودتون بخونین عاقبت چنین آدمی چی می شه!  

 

سلام

سلامی كه گرمای آن از مهیاگاز و كیفیت سینجرگاز و نوع آوری نیك كالا با ضمانت 5 ساله امیدوارم صمیمانه بوسه مرا پذیرا باشی و آنرا با چسب دوقلوی 5 دقیقه ای جلاسنج به لبانت بچسبانی.

امشب با تمام غمهایم كنار مهیا گاز نشسته ام و با خودكار بل این نامه را می نویسم زیرا این نام نیك است كه می ماند، هنگامی كه از من جدا شدی و آن نگاه سرد را از من گذراندی این فقط ضد یخ كاسپین بود كه پیكر یخ زده ام را آب كرد و این بیمه آسیا و ایران بود كه آسایشم را فراهم كرد،

همانطوركه نیاز امروز پشتوانه فردا است باید اعتراف كنم كه نگاهت اثر عجیبی بر كاست دنا و طه بر جا گذاشته.

دلم می خواهد بر قله بینالود سفر كنیم و در لابلای كوه های سر به فلك كشیده بهانه نمكی بخوریم.

بیا تا راه سخت و طاقت فرسای زندگی را با پژو پرشیای جدید كه افتخار ملی است آغاز كنیم و با روغن ترمز فومن شیمی آسوده خاطر سفر كنیم.

بیا تا پیچهای زندگی را با ابزار مهدی باز كنیم و عشقمان را با ساختمان از پیش ساخته شده ی بانك مسكن بهتر آغاز كنیم و سقفش را ایزوگام شرق كنیم و آن را با كاغذ دیواری نائین زینت دهیم و مانند خانه سبز همه اش را سبز كنیم و اتاقهایش را با فرش محتشم كاشان و ستاره كویر یزد رنگین كمان كنیم

بیا تا دلهای سوخته مان را با كرم ضد آفتاب ب ب ك مرهم بگذاریم، بیا روزهایمان را با خمیر دندان داروگر 2 كه حاوی فلوراید است آغاز كنیم و عشقمان را با صدای بلند از دل دوو پخش جدید پارس پخش كنیم و اشكمان را با دستمال كاذغی نرمه پاك كنیم.

بیا تا دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش را كنیم آباد.


نظرتون چی بود؟...خونده بودید؟...یا باحال بود؟


+ نوشته شده در  89/07/03ساعت 19:19  توسط امید-راک  | 

چرا همیشه روز اول ماه رمضان اینجوری میشه؟

سلام دوستای عزیزم

سریع میرم سر اصل مطلب

سال ۸۵ بود...روز اول ماه رمضان هم بود

یه پروژه بود که تو سپاه انجام میشد و باید نقشه کاملشو رو تهیه میکردیم

زمین خودشون که چند هکتار بود هیچ و دورو برش رو هم باید برداشت میکردیم

اون روز...روز اول ماه رمضان بود و منم تنها کسی بودم که بین اکیپ روزه داشتم

پشت سپاه یه باغ بود که این باغ بین سپاه و کارخانه شیر قرار داشت و مرزشون میشد 

چه باغی بود...بزرگ نبود ولی پر بار بود...سیب و انار و تمشک اونم چه تمشکی

همه بچه ها میخوردند ولی من نمیتونستم...همش میگفتم ای بخشکه این شانس

ولی اون روز کلی تمشک جمع کردم و ریختم تو یه پلاستیک و با خودم بردم خونه


سال بعد سال ۸۶...روز اول ماه رمضان

یه کارخانه بود که باید نقشه اش رو تهیه میکردم...اونجا منو دوستم با هم بودیم

و جفتمون هم روزه داشتیم...یه باغ بزرگ و رویایی هم پشت این کارخانه بود که جز کارخانه بود

کل کارخانه کارش تموم شده بود و فقط همین باغ مونده بود که خود "مهندس س" هم اومد

انگار میدونست بخور بخوره پیداش شد اونجا...ما تو کف انگورها بودیم

ولی حالا ایشون با قیچی خوشه هارو میچیند و به نیش میکشید

اون دفعه هم انگورها از دستمون رفت و حتی نتونستیم بچینیم ببریم خونه


سال ۸۷ کار میکردیم ولی مهمترین اتفاقش تو ماه رمضان این بود که :

این "مهندس س" جلوی ما یه سفره ای پهن میکرد که بیاو ببین...تازه تاروف هم میکرد


سال ۸۸ تنها سالی بود که خبری نبود...چون تازه کاردانی به کارشناسی قبول شده بودم

وضعیتم تازه مشخص شده بود و ۱ ماه بعدش رفتم با شرکتی جدید کارو شروع کردم


سال ۸۹ بود...روز ششم ماه رمضان بود

تو منطقه خوش ییلاق بودیم یه جای توپ و دیوانه..هواش تو اون گرما عالیه عالی بود

ولی خوب اینجوری که من تعریف میکنم فکر نکنید تفریح بوده...بعد از سحر ساعت ۵:۳۰ میرفتیم

ساعت ۶:۳۰ تا ۷ میامدیم...که دیگه نزدیک به افطار بود..تا اونجا یک ساعت و نیم هم راه بود

کارمون تو رودخانه بود...یه رودخانه با صفا و بزرگ و بین کوه...ولی راه رفتن توش سخت بود

هواشم خشک بود و میسوزاند که منو سوزاند...جوریم سوزاند که انگار سوختگیه

نه روز کارش طول کشید که ۱۴ کیلومتر رو با ۴ تا کمک نقشه بردار نقشه برداری کردم

روز اول فقط اونجا روزه گرفتیم که بازم از شانس ما یه باغ کنارمون بود که پر میوه بود  

کارگرها که برای ناهار نشستند دیدم یه پلاستیک پر انگور و انار و گوجه و خربزه چیدن

روز های دیگه که من روزه نداشتم به جاهایی رسیدیم که هیچی نداشت و همه شالیزار بود


اینم از ماجرای کار من تو ۵ ماه رمضان های سال های اخیر

 

+ نوشته شده در  89/06/24ساعت 21:40  توسط امید-راک  | 

شروع کار من

 

سلام به تمام دوستان عزیزم

 

 حالتون خوبه...چطور مطورید؟...انشالله که همیشه سلامت باشید

توجه : این وبلاگ جنبه تخصصی نداره...اشتباه نشه موضوعش نقشه برداریه

که مربوط میشه به خاطرات و اتفاقاتی که در موقع کار برام افتاده و خواهد افتاد...پس افتاد الان

  گالری عکس سایت هم آپدیت شد..یه سری بزنید

خوب بریم سر اصل مطلب

برمیگردیم به سال 1385 اوایل شهریور

نتایج کنکورآمد و من و دوستام دست جمعی که چه عرض کنم گروهی یکجا قبول شدیم و تکلیفمون روشن شد

من به پسرخاله ام که تو قسمت عمران شهرداری بود گفتم کسی رو نمیشناسی که من برم پیشش کارآموزی

اونم یکنفر رو به من معرفی کرد...منم رفتم و باهاش صحبت کردم و قرار شد که از چند روز دیگه شروع کنیم 

شروع اولین روز کاری البته به روایتی میگن 1385.6.15 و بعضی ها میگن 1385.6.16 که ما هر دوروز رو جنش میگیریم

روز اول کارآموزی

من رفتم شرکت و بعد از اونجا رفتیم سر یه ساختمان که باید محل هایی که ستون قرار میگرفت رو پیاده کنیم

تو راه رفتن "مهندس س" به من گفت تو چرا تو این گرما اومدی کارآموزی میرفتی حالا ۲یا۳ماه دیگه میامدی

منم گفتم آمدم دیگه...چنتا سوال درباره نقشه برداری پرسید و۲تا دیگه از کسایی که اونجا بودند رو معرفی کرد

رسیدیم سر ساختمان و وسایل رو پیاده کردیم و شروع کردیم به کار...همه چیز از اونجا شروع شد

ای بسوزه پدر نا رفیق...بسوزه...چه ربطی داشت نمیدونم...جو میگیره دیگه...منو تو هم نداره 

همه چیز برام تازه نبود...ولی اون دوربین برام تازگی داشت...کارا برام تازگی داشت

وقتی یه ۱۵متر رفتیم پایین آخه گود برداری کرده بودند...مهندسه که بالا مستقر شده بود کارو شروع کرد

من پایین بودم و منشور رو دستم گرفته بودم...همش بهم میگفت برو اینور برو اونور...همه چی برام گنگ بود

آخه تو هنرستان نیوو و تئودلیت که 2تا از دوربین ها نقشه برداری هستند رو یاد گرفته بودم

ولی توتال استیشن رو نمیدونستم چطور کار میکنه و چی میگه اصلا و حرف حسابش چیه

بعد از کلی کل کل اون روز تموم شد...روز خیلی خوبی بود...الان 4سال از اون روزا میگذره

و من چنتا ساختمان مثل همون کار کردم و یکیشم که هنوز مشغولیم و تمام نشده...البته این آخریه خیلی قضیه داره

بهرحال این روز اول کار من بود و من نقشه برداری رو از اینجا با کارآموزی شروع کردم

میدونستم تا چند ماه از پول خبری نیست و باید فقط کار کنم...ولی خودم خواستم نه به خواسته کسی

البته بگم که بعد از 2ماه "مهندس س" به من پول داد...چون خوب کار میکردم و خداروشکراز کارم راضی بود

دیگه بعد از 2ماه هم خودش گفت که با هم کار کنیم و از اون به بعد شد که من جدی تر کار کردم

و هرروز تجربیات جدیدی یاد میگرفتم که الان تو کارم خیلی بهم کمک میکنه 

اون روز هارو هیچ وقت فراموش نمیکنم...خیلی سخت بود...ولی تحمل کردم تا بتونم همه چیز رو خوب یاد بگیرم

اینم بگم که هرکسی پیش این مهندس دوام نمیاورد...من از جمله کسانی بودم که پیشش دوام اوردم

چون موقع کار خیلی بد اخلاق و تندگو بود...حالا نمیگم چی میگفت...ولی کار که تموم میشد خوب میشد

خوب اینم از شروع کار من...قضیه ما هم اینجوری بود دیگه

به امید موفقیت تمام جوان ها و نوجوانان ایران زمین یه صلوات بفرستید

 

+ نوشته شده در  89/06/20ساعت 13:56  توسط امید-راک  | 

عید سعید فطر مبارک

 

عید سعید فطر مبارک

 

+ نوشته شده در  89/06/19ساعت 3:53  توسط امید-راک 

شروع دوباره

 

سلام خدمت تمام دوستان قدیمی و جدید

 

من دوباره برگشتم...و این بار کلا با یک موضوع میخوام شروع کنم

و فقط این موضوع نقشه برداری هستش

این وبلاگ و اون یکی دیگه که آدرسش تو قسمت آدرس های دیگر هست

هر۲تاشون یک محتوا دارن...فقط تو ۲تا سرویس دهنده مختلف هستند 

که اگر خدایی نکرده یکیشون باز نشد یکی دیگه باشه که بیاین اینجا

موضوع این وبلاگ همون طور که گفتم فقط نقشه برداری هستش

و فقط هم خاطرات در مورد کارم و رشته ام هستش

که کی شروع کردم و چطوری ادامه دادم و چه کارا میکنم

و اتفاقات خوب و بدی که تو کار برام افتاد

و دوستان هم در مورد این رشته اطلاعاتی کسب کنند

در ضمن

میتونید به سایت اصلی یک نقشه بردار هم برید

آدرسش توی قسمت دیگر آدرس ها هست

توی این سایت فقط و فقط اطلاعات و مطالب و نرم افزار و آموزش در مورد نقشه برداری می باشد

میتونید اونجا هم سر بزنید و دیدی بندازید

  انشالله که بتونیم کارمو خوب شروع کنم

  البته با حمایت شما دوستان عزیزم که همیشه به من لطف داشتید

و امیدوارم همون طور که به پادشاه صخره ها کمک کردید و حمایتش کردید

من رو هم حمایت کنید

منتظر پست های من باشید

  تا پست بعدی در پناه حق

+ نوشته شده در  89/06/13ساعت 2:26  توسط امید-راک  |