سلام به تمام دوستان عزیزم
حالتون خوبه...چطور مطورید؟...انشالله که همیشه سلامت باشید
توجه : این وبلاگ جنبه تخصصی نداره...اشتباه نشه موضوعش نقشه برداریه
که مربوط میشه به خاطرات و اتفاقاتی که در موقع کار برام افتاده و خواهد افتاد...پس افتاد الان
گالری عکس سایت هم آپدیت شد..یه سری بزنید
خوب بریم سر اصل مطلب
برمیگردیم به سال 1385 اوایل شهریور
نتایج کنکورآمد و من و دوستام دست جمعی که چه عرض کنم گروهی یکجا قبول شدیم و تکلیفمون روشن شد
من به پسرخاله ام که تو قسمت عمران شهرداری بود گفتم کسی رو نمیشناسی که من برم پیشش کارآموزی
اونم یکنفر رو به من معرفی کرد...منم رفتم و باهاش صحبت کردم و قرار شد که از چند روز دیگه شروع کنیم
شروع اولین روز کاری البته به روایتی میگن 1385.6.15 و بعضی ها میگن 1385.6.16 که ما هر دوروز رو جنش میگیریم
روز اول کارآموزی
من رفتم شرکت و بعد از اونجا رفتیم سر یه ساختمان که باید محل هایی که ستون قرار میگرفت رو پیاده کنیم
تو راه رفتن "مهندس س" به من گفت تو چرا تو این گرما اومدی کارآموزی میرفتی حالا ۲یا۳ماه دیگه میامدی
منم گفتم آمدم دیگه...چنتا سوال درباره نقشه برداری پرسید و۲تا دیگه از کسایی که اونجا بودند رو معرفی کرد
رسیدیم سر ساختمان و وسایل رو پیاده کردیم و شروع کردیم به کار...همه چیز از اونجا شروع شد
ای بسوزه پدر نا رفیق...بسوزه...چه ربطی داشت نمیدونم...جو میگیره دیگه...منو تو هم نداره
همه چیز برام تازه نبود...ولی اون دوربین برام تازگی داشت...کارا برام تازگی داشت
وقتی یه ۱۵متر رفتیم پایین آخه گود برداری کرده بودند...مهندسه که بالا مستقر شده بود کارو شروع کرد
من پایین بودم و منشور رو دستم گرفته بودم...همش بهم میگفت برو اینور برو اونور...همه چی برام گنگ بود
آخه تو هنرستان نیوو و تئودلیت که 2تا از دوربین ها نقشه برداری هستند رو یاد گرفته بودم
ولی توتال استیشن رو نمیدونستم چطور کار میکنه و چی میگه اصلا و حرف حسابش چیه
بعد از کلی کل کل اون روز تموم شد...روز خیلی خوبی بود...الان 4سال از اون روزا میگذره
و من چنتا ساختمان مثل همون کار کردم و یکیشم که هنوز مشغولیم و تمام نشده...البته این آخریه خیلی قضیه داره
بهرحال این روز اول کار من بود و من نقشه برداری رو از اینجا با کارآموزی شروع کردم
میدونستم تا چند ماه از پول خبری نیست و باید فقط کار کنم...ولی خودم خواستم نه به خواسته کسی
البته بگم که بعد از 2ماه "مهندس س" به من پول داد...چون خوب کار میکردم و خداروشکراز کارم راضی بود
دیگه بعد از 2ماه هم خودش گفت که با هم کار کنیم و از اون به بعد شد که من جدی تر کار کردم
و هرروز تجربیات جدیدی یاد میگرفتم که الان تو کارم خیلی بهم کمک میکنه
اون روز هارو هیچ وقت فراموش نمیکنم...خیلی سخت بود...ولی تحمل کردم تا بتونم همه چیز رو خوب یاد بگیرم
اینم بگم که هرکسی پیش این مهندس دوام نمیاورد...من از جمله کسانی بودم که پیشش دوام اوردم
چون موقع کار خیلی بد اخلاق و تندگو بود...حالا نمیگم چی میگفت...ولی کار که تموم میشد خوب میشد
خوب اینم از شروع کار من...قضیه ما هم اینجوری بود دیگه
به امید موفقیت تمام جوان ها و نوجوانان ایران زمین یه صلوات بفرستید